زمستان



امروز اولین روز زمستونه و من می خوام شروع کنم به وبلاگ نوشتنن، وبلاگی که اسمشو به همین خاطر زمستون گذاشتم. توش می خوام نظرات، خاطرات،چیزای جالبی که خوندم  از شعر تا مقاله و سرگرمی و خلاصه هر چیزی که به فکرم برسه بذارم. هدفم هم از اینکار امتحان کردن خودمه  که ببینم اصلا چه کاره هستم، چون وقتی فکرهای آدم نوشته می شه  و از طرفی جایی نوشته می شه که دیگران برای خوندنش منعی ندارن  اونوقت نتیجه کار می تونه محک خوبی باشه برای ارزیابی و امیدوارم که من ازش  رو سفید بیرون بیام .
 برای روز اول شعر زمستان اخوان ثالث (م.امید) رو می نویسم چون با حال و هوای امروز جامعه ماس و همینطور من:

 
 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت 
 سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد  کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را 
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است 
 وگر دست محبت سوی کسی یازی 
 به اکراه آورد دست از بغل  بیرون 
 که سرما سخت  سوزان است 
 نفس ،  کز گرمگاه  سینه می آید  برون ،  ابری شود  تاریک 
 چو دیدار  ایستد  در پیش چشمانت 
  نفس کاین  است ،  پس دیگر چه داری چشم
  ز چشم  دوستان  دور یا نزدیک ؟


مسیحای  جوانمرد من !  ای ترسای  پیر پیرهن  چرکین
هوا بس  ناجوانمردانه  سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد 
سلامم  را تو پاسخ گوی ، در بگشای
م
نم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش  مغموم
منم من ،  سنگ تیپاخورده ی  رنجور 
 منم ،  دشنام پس آفرینش  ،  نغمه ی ناجور 

 
نه  از رومم ،  نه  از زنگم ،  همان بیرنگ  بیرنگم بیا بگشای  در ،  بگشای ،  دلتنگ
حریفا !  میزبانا !   میهمان  سال و ماهت  پشت  در چون موج  می لرزد 
 تگرگی  نیست ،  مرگی نیست
صدایی  گر شنیدی   ،  صحبت  سرما و دندان است


من   امشب  آمدستم  وام بگزارم
 حسابت  را کنار جام  بگذارم
چه  می گویی  که بیگه شد ،  سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت  می دهد ،  بر آسمان  این  سرخی  بعد از  سحرگه نیست
حریفا !  گوش  سرما برده است این ،  یادگار  سیلی  سرد زمستان است
و قندیل  سپهر  تنگ میدان ،  مرده یا زنده
به تابوت  ستبر  ظلمت  نه توی  مرگ اندود ،  پنهان است
حریفا !  رو چراغ  باده  را بفروز ، شب  با روز یکسان است


سلامت  را نمی خواهند  پاسخ  گفت
هوا دلگیر  ،  درها  بسته ،  سرها  در گریبان ،  دستها  پنهان
نفسها  ابر ، دلها خسته  و  غمگین
درختان  اسکلتهای  بلور آجین
زمین  دلمرده ، سقف  آسمان کوتاه
غبار آلوده  مهر و ماه
زمستان است ...

نظرات 2 + ارسال نظر
لطیفه دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1382 ساعت 10:25 ق.ظ http://latifeh.blogsky.com

ما شا الله به این همه پشتکار
موفق باشی
راستی سلام و خوش آمد یادم رفت ببخشید

سلام و ممنون ولی منظورت چی بود؟

ذوقال دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1382 ساعت 11:45 ق.ظ http://zooghal.blogsky.com

یاحق
سلام خوش اومدی.زمستونت مبارک!!

حق یارت
شما به کلبه ما خوش اومدیهم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد