-
سال نو مسیحی مبارک
چهارشنبه 10 دیماه سال 1382 23:58
سال نو میلادی رو به همه مسیحیای عزیز تبریک می گم و امیدوارم که در این سال جدید تفکرات مسیح ، پیامبر عشق و دوستی، حکمفرما بشه و دنیایی سرشار از صلح و آرامش داشته باشیم. این فلش رو هم به همه هموطنای مسیحی تقدیم می کنم.
-
تنها در جمع
سهشنبه 9 دیماه سال 1382 21:24
چقدر بده که آدم حرفش درست ،منطقی ،قانونی باشه و کم و بیش همه تاییدش کنن ولی در عمل هر کس کار خودشو ادامه بده ... آره ، اینجا ایرانه جه سخته در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
-
حالیته؟!
دوشنبه 8 دیماه سال 1382 22:43
امروز یه فلش دیدم که با دکلمه اولش خیلی حال کردم. شما هم ببینید شاید خوشتون اومد.
-
زمانه
یکشنبه 7 دیماه سال 1382 22:00
یک روز دیگه هم به بطالت گذشت این کار لعنتی داره منو دیوونه می کنه ،حیف که پولش احتیاج دارم وگرنه یک دقیقه هم اونجا نمی موندم.البته آخر وقت یه سر به قرار وبلاگر ها زدم و یه خوشگذرونی کوچیک هم با دوستان، و تازه اونجا بود که متوجه شدم که وضع من از خیلیا بهتره و یاد این شعر افتادم : زمانه پندی آزادوار داد مرا زمانه را چون...
-
جور استاد به ز مهر پدر
شنبه 6 دیماه سال 1382 23:20
امروز رفتم سر کلاس و چون تکالیفمو انجام نداده بودم استاد از اول تا آخر بهم متلک گفت . داشتم از عصبانیت می ترکیدم ،آخه خیلی زور داره بعد از دو روز درس خوندن اینجوری ضایع بشی . امیدوارم دیگه تکرار نشه چون به نمره این درس خیلی احتیاج دارم. یه شعرم از سعدی می گم که دلخوریم از استاد رفع بشه: پادشاهی پسر به مکتب داد لوح...
-
روز خوب ...روز بد
جمعه 5 دیماه سال 1382 23:20
اگر خبر زلزله بم حالمو نمی گرفت امروز روز نسبتا خوبی می شد . وقتی فکرشو می کنم که اگه جای اونا بودم چه حالی داشتم اونوقت بیشتر به عمق فاجعه پی می برم . نمی دونم چه کاری از دستم بر میآد براشون بکنم ولی اینجور وقتا احساس بدی بهم دست میده و می فهمم که به درد هیچ کس و هیچ کاری نمی خورم . امابه غیر از این خبر امروز من کلی...
-
فصلی در پی فصل
پنجشنبه 4 دیماه سال 1382 19:43
نمی دونم چرا من نمی تونم یه برنامه ریزی درست برای زندگی خودم بکنم اصلا انگار هر موقع من برنامه می ریزم همه دنیا جمع می شن تا اونو خراب کنن . قرار گذاشته بودم تا عید یک موضوع درسی رو تموم کنم ولی اگه به همین منوال پیش بره به هیچ جا نمی رسم ، یه روز کار شرکت می ریزه رو سرم ،یه روز برای کارای خونه باید برنامه رو تعطیل...
-
سفر به خیر
چهارشنبه 3 دیماه سال 1382 11:11
- "به کجا چنین شتابان !" گون از نسیم پرسید. - "دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟" - همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم..." - به کجا چنین شتابان؟" - "به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا سرایم." - سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامت گذشتی، به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما...
-
نگاه خدا
سهشنبه 2 دیماه سال 1382 11:33
من این شعر فروغ رو خیلی دوست دارم چراشو هم از خود شعر می شه فهمید پس زیادی حرف نزنم بهتره : بر روی ما نگاه خدا خنده می زند هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به که زیر لب بهر...
-
زمستان
دوشنبه 1 دیماه سال 1382 10:04
امروز اولین روز زمستونه و من می خوام شروع کنم به وبلاگ نوشتنن، وبلاگی که اسمشو به همین خاطر زمستون گذاشتم. توش می خوام نظرات، خاطرات،چیزای جالبی که خوندم از شعر تا مقاله و سرگرمی و خلاصه هر چیزی که به فکرم برسه بذارم. هدفم هم از اینکار امتحان کردن خودمه که ببینم اصلا چه کاره هستم، چون وقتی فکرهای آدم نوشته می شه و از...